ياد بگذشته به دل ماند و دريغ...
روزگار غریبی ست,نازنین!!!
تو نيستي اما من برايت چاي مي ريزم ديروز هم نبودي که برايت بليط سينما گرفتم دوست داري بخند دوست داري گريه کن و يا دوست داري مبهوت مثل آيينه باش مبهوت من و دنياي کوچکم ديگر چه فرق ميکند باشي يا نباشي من با تو زندگي ميکنم... رسول يونان سلام... با توجه اینکه بنده هیچ بهانه ای برای آپ نداشتم اما بنابر اعتراضات شدید دوستان اینکار رو انجام دادم. الآنم به عنوان عضوی از یک خانواده خیلی ناراحتم چون پسرخاله ام رفته خدمت... امیدوارم بهترینها برای او باشد... دلواپس دلواپسي هايتان و در انتظار درانتظار نماندنتان وسیع باش و تنها... در پناه حق تنهاترين نازنين کره ي خاکي... با که بايد آميخت؟ با که بايد پيوست؟ دل که تنگ است کجا بايدرفت؟ به در و دشت و دمن يا به باغ و گل و گلزار و چمن يا به يک خلوت و تنهايي امن دل که تنگ است کجا بايد رفت؟ دل که تنگ است کجا بايد رفت؟ پير فرزانه ي من بانگ برآورد که اين حرف نکوست: دل که تنگ است برو خانه ي دوست! شانه اش جايگه گريه ي تو سخنش راه گشا بوسه اش مرهم زخم دل توست عشق او چاره ي دل تنگي توست دل که تنگ است برو خانه ي دوست خانه اش خانه ي توست با تو هستم اي غريبه ... آشنايم مي شوي ؟ آشناي گريه هاي بي ريايم مي شوي ؟ من تمام درد باران را خودم فهميده ام مثل باران آشناي بي صدايم مي شوي ؟ روزگار، اين روزگار بي خدا تا زنده است اي غريبه آشنا ، آشنايي با خدايم مي شوي؟ من که شاعر نيستم شکل غزل را مي کشم رنگ سبز دلنشين صفحه هايم مي شوي ؟ اي غريبه فقط سبز و باشکوه و دلخوشي همسراي خنده هاي با صفايم مي شوي ؟ بوي غربت مي دهد اين لحظه هاي بي کسي؟ با تو هستم اي غريبه آشنايم مي شوي؟!!! دلواپس دلواپسي هايتان و در انتظار درانتظار نماندنتان وسیع باش و تنها... در پناه حق تنهاترين نازنين کره ي خاکي...

![]()

![]()
| Design By : Night Skin |


