تبليغاتX
ياد بگذشته به دل ماند و دريغ...


ياد بگذشته به دل ماند و دريغ...

روزگار غریبی ست,نازنین!!!

 

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد

                                                  آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد...

سلام

امیدوارم همتون خوب و خوش و شاد و سلامت باشید...

چند وقتی بود که نبودم...یعنی بودم اما وقت اینکه بیام و مثل همیشه به همه ی دوستام سر بزنم نبود و از این بابت شرمنده ی همه ی دوستای بامرامم هستم...

ممنونم که در نبودم هم بودید...

گوش كن دورترين مرغ جهان مي خواند

شب سليس است و يكدست و باز

شمعداني ها

و صدادار ترين شاخه فصل ماه را مي شنوند

پلكان جلو ساختمان

در فانوس به دست و در اسراف نسيم

گوش كن جاده صدا مي زند از دور قدمهاي تو را

چشم تو زينت تاريكي نيست

پلكها را بتكان كفش به پا كن وبيا

و بيا تا جايي كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روي كلوخي بنشيند با تو

و مزامير شب اندام تو را مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند

پارسايي است در آن جا كه تو را خواهد گفت :

بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است

 

منتظر همیشگی تون

و آرزومند آرزوهای قشنگتون

 

در پناه حق

 

نازنین

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 23:45 توسط تنهاترین نازنین کره ی خاکی...| |


Design By : Night Skin