ياد بگذشته به دل ماند و دريغ...
روزگار غریبی ست,نازنین!!!
نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي سنگدل اين زودتر ميخواستي،حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست من که يک امروز مهمان توام،فردا چرا نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم ديگر اکنون با جوانان ناز کون با ما چرا وه که با اين عمر هاي کوته بي اعتبار اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا شور فرهادم بپرسش سر به زير افکنده بود اي لب شيرين جواب تلخ سربالا چرا اي شب هجران که يکدم در تو چشم من نخفت اينقدر با بخت خواب آلود من،لالا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پريشان ميکند در شگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا در خزان هجر گل اي بلبل طبع حزين خامشي شرط وفا داري بود، غوغا چرا شهريارا بي حبيب خود نمي کردي سفر اين سفر راه قيامت ميروي، تنها چرا اميدوارم حال همه تون خوب باشه و تعطيلات خوبي رو گذرونده باشيد اين شعر قشنگ که خيلي هم دوستش دارم رو نوشتم شايد که خوشتون بياد از شهريار عزيز هست که ديوانش رو که خيلي دوست داشتمش هديه گرفتم.واسه اينم خيلي خوشحالم آخه من تو کادوهايي که ميگيرم کتاب رو خيلي بيشتر دوست دارم مخصوصا" کتاب شعر!!! روزگارتون بخير و خوشي در پناه حق نازنين
سلام![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


