تبليغاتX
ياد بگذشته به دل ماند و دريغ...


ياد بگذشته به دل ماند و دريغ...

روزگار غریبی ست,نازنین!!!

 

سالي

نوروز

بي چلچله بي بنفشه مي آيد

بي جنبش سرد برگ نارنج بر آب

بي گردش مرغانه ي رنگين بر آيينه

سالي

نوروز

بي گندم سبز و سفره مي آيد

بي پيغام خموش ماهي از تنگ بلور

بي رقص عفيف شعله در مردنگي

سالي

نوروز

همراه به در کوبي مرداني

سنگيني بار سالهاشان بر دوش :

تا لاله ي سوخته به ياد آرد باز

نام ممنوعش را

و طاقچه ي گناه

ديگر بار

با احساس کتابهاي ممنوع

تقديس شود

در معبر قتل عام

شمعهاي خاطره افروخته خواهد شد

دروازه هاي بسته

به ناگاه

فراز خواهد شد

دستان اشتياق

از دريچه ها دراز خواهد شد

لبان فراموشي به خنده باز خواهد شد

و بهار

در معبري از غريو تا شهر خسته

پيشباز خواهد شد

سالي

آري

بي گاهان

نوروز

چنين آغاز خواهد شد.


احمد شاملو

 

 

سلام

خوبيد؟؟؟؟؟؟؟اميدوارم هميشه خوب باشيد...

اينم آپ آخر 86 ... با بدي و خوبيهاي زياد . پر از خاطره . اما گذشت...

نميدونم چي بنويسم که حداقل آپ تبريک سال نو ي اين وبلاگ حالتون رو نگيره و افسرده تون نکنه.

بهتره چيزي ننويسم.اما واستون آرزويي دارم:

اميدوارم سال جديد براي همه تون سالي سرشار موفقيت و شادماني و سلامتي باشه.نميگم غم نداشته باشيد

چون* بي غمي عيب بزرگيست که دور از ما باد * انشالله غم و شادي تو زندگيتون به حد معين باشه که

بتونيد لذت ببريد از زندگي!!!

آرزو دارم در پناه ايزدمنان زير سايه ي پدر و مادر بزرگوارتون به آنچه صلاحتونه برسيد...


 

 

شاد بودن هنر است شادکردن هنري والاتر

ليک هرگز نپسنديم به خويش

که چو يک شکلک بي جان شب و روز

بي خبر از همه خندان باشيم

بي غمي عيب بزرگي ست که دور از ما باد

 

 


راستي اسم وبلاگم هم همينطور که ديديد تغيير دادم.اينم دلخوشيه سال جديد

سال خوبي داشته باشيد

در پناه ايزد منان

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 14:0 توسط تنهاترین نازنین کره ی خاکی...| |

هرگز از مرگ نهراسيده ام ,

اگرچه دستانش از ابتذال

شکننده تر بود

هراس من_باري_ همه از

مردن در سرزميني ست ,

که مزد گورکن از بهاي آزادي

آدمي افزون باشد.

_جستن ,يافتن وآنگاه به اختيار برگزيدن و

 از خويشتن خويش ,با رويي پي افکندن

اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيشتر باشد,

حاشا حاشا که از مرگ هرگز هراسيده باشم...

 

احمد شاملو


 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 14:27 توسط تنهاترین نازنین کره ی خاکی...| |

 

 

   مهم نيست کف پات رو شسته باشي يا نه !

 حتي مهم نيست که کف پات نرمه يا زبر !

 مهم اينه که وقتي پات رو تو زندگيه کسي ميزاري و از زندگيش عبور مي کني

 وقتي که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند

 اونقدر اون رد پا خواستني باشه که به کسي اجازه نده پاهاش رو روي رد پات بذاره !!!!!

نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 13:34 توسط تنهاترین نازنین کره ی خاکی...| |

  

آيينه پرسيد که:«چرا دير کرده است؟ نکند دل ديگري اورا اسير کرده است؟»

خنديدم و گفتم: «او فقط اسير من ...است,تنها دقايقي چند تاخير کرده است»

 گفتم:«امروز هوا سرد بوده است,شايد مؤعد قرار تغيير کرده است»

خنديد به سادگيم آيينه وگفت:«احساس پاک,تورا زنجير کرده است!»

گفتم:« از عشق من چنين سخن مگوي »

گفت:«خوابي,سالها دير کرده است»

در آيينه به خود نگاه ميکنم...آه!عشق تو عجيب مرا پير کرده است,

راست گفت آيينه که منتظر نباش

او براي هميشه دير کرده است!!!


اينا رو هم يادتون نره...


دو چيز را فراموش نكن : ياد خدا و ياد مرگ  .

دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران .

چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران,

زبانت را در جمعً

دلت را سر نماز و

چشمت را در خانه دوست...

 

روزگار به کام

غمتون ماله من و شاديهام ارزونيتون

نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:59 توسط تنهاترین نازنین کره ی خاکی...| |


Design By : Night Skin